سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا

دوراهی ماندن و رفتن..

یکشنبه 93 خرداد 25 ساعت 1:17 عصر

 

قافله عشق در سفر تاریخ است و این تفسیری است بر آنچه فرموده اند: «کل یوم عاشورا و کل ارضٍ کربلاء».. این سخنی است که پشت شیطان را می لرزاند و یاران حق را به فیضان دائم رحمت او امیدوار می سازد...  یاران! شتاب کنید، قافله در راه است. می گویند که گناهکاران را نمی پذیرند؛ آری، گناهکاران را در این قافله راهی نیست... اما پشیمانان را می پذیرند.. ای دل! تو چه می کنی؟ می مانی یا می روی؟ داد از آن اختیار که تو را از حسین جدا کند! این چه اختیاری است که برای روی آوردن بدان باید پشت به اراده ی حق نهاد؟ 

سید شهیدان اهل قلم، سید مرتضی آوینی

................ 

تجربه میگه خوندن «فتح خون» توی ماه شعبان، حتی از ماه محرم هم بیشتر حال میده و مفیده. مخصوصا امسال با این اوضاع! امتحان کنید!

ببقق



قلم نگار : محمد | بیسیمچی [ قلم]

چقدر جاشون خالیه...

شنبه 93 فروردین 16 ساعت 6:4 عصر


g

جای "شهید همت" خالی که خانمش میگفت:

همیشه به شوخی بهش میگفتم اگه بدون ما بری گوشتو میبرم..

اما وقتی جنازه رو اوردن دیدم که اصلا سری در کار نیست...

جای "شهید چمران" خالی که یه روسری به همسر لبنانی اش غاده جابر هدیه داد و گفت:

بچه های یتیم خانه دوست دارن شما را با حجاب ببینن...

جای "شهید حمید باکری" خالی که خانم فاطمه امیرانی همسرش میگفت:

به چشم من خوشگلترین پاسدار روی زمین بود...

جای "شهید زین الدین" خالی که میگفت:

در زمان غیبت امام زمان به کسی منتظر میگویند که منتظر شهادت باشد...

خانمش میگفت: 

هنوزم که هنوز است صدای کمیل خواندنش را میشنوم..آیا باورتان میشود..؟

جای "شهید عبادیان" خالی که خانمش در مرثیه ای غم انگیز خطاب به شوهر شهیدش نوشت:

بس نیست این همه سال دنبال تو دویدن و نرسیدن...؟

تا وقتی تو بودی از این شهر به آن شهر رفتن و آوارگی بود

وقتی هم رفتی دربدری و بی کسی..

پس کی نوبت من میشود..؟

جای "شهید دقایقی" خالی که توی وصیت نامه خطاب به همسرش نوشت:

"اگر بهشت نصیبم شد منتظرت میمانم..."

خانمش گفت:

بچه ها را بزرگ کردم و نگذاشتم آب توی دلشان تکان بخورد...زندگی است دیگر..

و حالا منتظر نوبتم نشسته ام تا او اینقدر پشت درهای باز بهشت انتظارم را نکشد...

البته بد هم نیست..بگذار یک بار هم او مزه انتظار را بچشد..

جای "شهید محمد اصغری خواه" خالی که یه روز یکی از همرزمهاش به او گفته بود:

محمد! من دلم به حال تو میسوزه..با آن قد و قامت رشیدت، آخه هیچ جعبه ای پیدا نمیشه که تو را توش بذارن..همه تابوت های جبهه از قدت کوتاهترند.. 

خانمش گفت:

پیکر محمد رو نیاوردن.....

به همرزم شوهرم گفتم:

فقط بگید چرا نیاوردینش...؟

آقای عابدپور ، همرزم شوهرم گفت:

فکر نکن من اینقدر بی غیرت بودم که خودم برگردم و محمد را نیارم..

مرتب میزدند و نمیذاشتند تکون بخوریم...

همون بالای کوه گذاشتیمش....

جای "شهید حسن آبشناسان" خالی که همسرش در تشییع جنازه به پسرهایش افشین و امین میگفت:

کف پای بابا را ماچ کنید...پای بابا خیلی خسته است..

و پسرها هم هی کف پای بابا را میبوسیدند...

همسرش گفت:

لباسهای خونی همسرم را گذاشته بودند داخل یک کیسه پلاستیک..

روز سوم که خانه خلوت تر شد رفتم کیسه را آوردم...

خون هم اگر بماند بوی مردار میگیرد. با احتیاط گره اش را باز کردم و لباسها را آوردم بیرون..

بوی عطر پیچید توی خانه...

عطر گل محمدی..

بوی عطری که حسن میزد..

گاهی فکر میکنم کاش از آن لباسها عکس میگرفتم...

اما فایده ای ندارد..

توی عکس که معلوم نیست خانه چه بویی گرفته بود..

جای "شهید علمدار" خالی که میگفت:

برای بهترین دوستان خود دعای شهادت کنید....

شاید ما بتونیم با توفیق الهى و مجاهدت ؛ جاشون رو پر کنید.

پ ن : اکثر جملات بالا را از کتاب های" نیمه پنهان ماه، انتشارات روایت فتح ، شهید به روایت همسر شهید ذکر شده.

التماس دعای شهادت...



قلم نگار : محمد | بیسیمچی [ قلم]

نمی خوای لبو رو گرون کنی؟

پنج شنبه 92 اسفند 22 ساعت 10:29 صبح


laboo-foroosh

- به نظر تو، چرخیدن چرخ سانتریفیوژهای انرژی هسته‌ای با چرخیدن چرخ لبوی تو یا چرخ هر کارخانه و کارگر دیگری مغایرت داره؟!
- نه! اونکه مهم‌تره اصلا! شهید بالاش دادیم!
- تو به این مذاکره هسته‌ای با دولت آمریکا، خوشبین هستی یا نه؟
- من گاهی یک چیزهایی می‌بینم که متاسفانه به همین دولت خودمان هم خوشبین نیستم، چه برسه به دولت آمریکا! الان واقعا پدرم مونده، یارانه به ما تعلق می‌گیره، نمی‌گیره، روش حساب کنیم، نکنیم! من توی فامیل خودمون، توی همون سقز، کسایی رو سراغ دارم که وضع مالی‌شون خوب نبود اما سبد کالا بهشون تعلق نگرفت! و برعکسش! چیکار داره می‌کنه دولت؟!
- الان هم آب گرون شده، هم برق. نمی‌خوای لبو رو گرون کنی؟
- ما اگه می‌خواستیم مثل دولت کار کنیم که اصلا کسی لبو نمی‌خورد!‏



قلم نگار : محمد | بیسیمچی [ قلم]


آری شنیده ای ! 

یادت هست چند وقت پیش را ؟

وقتی خبر پایان یافتن مذاکرات هسته ای را شنیدی ! 

آن روز گرانی را به ارزانی فرختند ..

آن قدر ارزان که حتی روی بازگشائی از متن آن توافق نامه را هم نداشتند ..

و دست آخر هم با افتخار اعلام کردن بار روانی تحریمها را برداشتیم ..

تحریم ها هیچ ؛ خون شهدا را به چه قیمت فروختید ..

اصلا قیمت گذاشتید ؟؟

نه ! کدام قیمت ؟

همه را به بی آبروئی و ذلت فروختند !! 

آفرین بر این دیپلماسی قوی !!!!!!!!!!!

--------------------------------------------------------------------------------------------

پی نوشت : خاک ..!

هیچ شنیده ای گرانی را به ارزانی بفروشند ؟



قلم نگار : محمد | بیسیمچی [ قلم]

مظلوم تر از ما ؟!

چهارشنبه 92 آذر 20 ساعت 11:26 عصر

 

انصار ولایت شهرضا

به راستی مظلوم تر از بچه حزب اللّهی ها در جمهوری اسلامی کسی هست؟

-همیشه سر انگشتها به سوی توست ! 

هر کجا کم می آورند ،

هر کجاحرفی برای گفتن ندارند ،

هر وقت اقتصاد می لنگد ،

هر وقت اتحاد می لنگد،

هر وقت و هر تهمتی و هر سرکوفتی را و ...

اما در عوض جا برای کار کردن زیاد است در هر اداره ای می روی انقلابی نما و ضد انقلاب نگاهی از سر تا پا ، براندارت می کنند و می گویند جائی برای شما نیست ، چه با مدرک چه بی مدرک ... برو هر وقت کاری بود خبرت می کنیم ؛ نه کاری و نه میدانی ؛ و ...

امروز که تازه بچه ها جان گرفته اند کج دار و مریض خودشان از جیب مبارک و از سهمیه ی زندگی شان کارهائی راه انداخته اند ؛ اما هر وقت حرف از کار فرهنگی و اعتقادی و فکری هم زدی ؛ به چشم یک دیوانه ی زنجیری و یک مجنون مغفول به تو نگاه انداختند و آنهاشان که خیلی تو را تحویل گرفتند با یک خوش آمدید از تو پذیرائی کردند ....

درد دل بسیار امّا .. همین چند بند بس ؛؛ این هم عکس بالا را جائی دیدم و داغم تازه شد ، خواستم بعد از مدّتی فضا را عوض کرده باشم ، ، ، ، ، 


آری هست ؛  در جمهوری اسلامی، مظلوم تر از بچه حزب الّلهی ها وجود ندارد! (شهید آوینی)




قلم نگار : محمد | بیسیمچی [ قلم]

   1   2   3   4      >

سنگر پشتیبانی

اگه جنگ بشه میری؟!
\کوک کن ساعت خویش\
انقلاب به حاشیه رفته !
ضرورت یک انقلاب رسانه ای
به یاد مجنون ..
[عناوین آرشیوشده]