سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا

به سلامتی ..

یکشنبه 93 فروردین 17 ساعت 8:52 عصر

 

d

سلامتی هر پسری که ریش داره وبهش میگن پاچه بزی و خم به ابرو نمیاره...

سلامتی اونیکه پاتوقش مزار شهــــداس نه باشگاه کامبیز بدنساز...

سلامتی کسی که جای پرورش اندام وتزریق بازو پرورش ایمان میکنه وخودسازی...

سلامتی پسری که سَرشو خم میکنه تا سنگ فرش خیابونا ،

نه رودروی ناموس مردم....

سلامتی اونی که نه مدونا میشناسه نه شکیرا والیزابت تیلور ...

دختر رویاهاشم سلنا گومز نیست...

سلامتی اون مردی که وقتی تو تاکسی میبینه دوتا خانم نشسته نمی ره

وسطشون بشینه...

سلامتی اون پسری که نماز اول وقتش حجته...

سلامتی هرکی که پیشش،روبروش ،کنار دستش

تو کلاس با امنیت میشینی وانگارنه انگار کنارش دختر نشسته...

سلامتی اون پسری که بعد امتحان نمیره پیش همکلاسی های مونث وبگو بخند رابندازه

به بهانه ی امتحان...

سلامتی اون پسری که حاضره دخترا بهش بگن مَریضو اون وا نده...

سلامتی اون آقایی که ظهر تو دانشگاه پشت کفشاشو خم میکنه

و آستیناش بالا وآب میچکه جوراباشم از جیباش آویزونه

مهم نیست دخترای جفنگ دانشگاه مسخرش کنن!!!!!!!!!

سلامتی اونی که تو تابستون میره اردوی جهادی نه صفا سیتی

با دوست دختراش توشمال :|

سلامتی هرچی پسرخوب این جوریه ...



قلم نگار : محمد | بیسیمچی [ قلم]

روزگاری غریب ..

سه شنبه 92 اسفند 20 ساعت 8:15 عصر


شبنم چگونه دم زند از بی کرانه ها

روزگاری کنارقبورشهدا؛؛؛پربود از  مادران شهدا 

a

روزگاری هرجایی که بودیم با بچه ها قرار می گذاشتیم تا عصر و غروب پنج شنبه خودمان را به قطعه بهشتی شهرمان ، گلزار شهیدان برسانیم / چفیه ای به گردن و کتابچه ی زیارت عاشورایی در دست ، با چه ذوقی از خانه به سمت گلزار قدم برمی داشتیم .. ضبط صوت تک کاست وتک باند قرمزرنگ کوچک ، شده بود تنها وسیله تبلیغاتی مان / گاهی اوقات  هم کسی پیدا می شد که یک بلند گوی دستی زرد وسفید باطری خور ، همراه خود می آورد که آن روز می توانستیم فضای بیشتری را پوشش بدهیم / صدای آهنگران با متن ( سبکبالان .....) وگاهی اوقات نوای گرم حاج منصور عزیز با زیارت عاشورای جانسوزی که می خواند ، حال و هوای معنوی خاصی به فضا می داد ..



کم کم آستینها رو بالا می زدیم و جارو به دست خاک روبی  می کردیم ، دبه ها رو پر آب می کردیم ویکی یکی قبور مطهر را  با سلام وصلوات می شستیم/ چه عشقی ، چه شوری ، انگار رویا بود و خوابی زیبا / انگار مارا به زیارت شش گوشه حسینی برده اند / خسته که می شدیم به عکس شهیدی خیره می شدیم وتمنّا می کردیم هر آنچه در دل داشتیم ..

و حالا می بینیم که جز سیاهی بر گلزار شهدا نمانده است .. کو آن صفا و آب و رنگ گلزار شهرمان ..؟ کو ؟؟



قلم نگار : محمد | بیسیمچی [ قلم]


سنگر پشتیبانی

اگه جنگ بشه میری؟!
\کوک کن ساعت خویش\
انقلاب به حاشیه رفته !
ضرورت یک انقلاب رسانه ای
به یاد مجنون ..
[عناوین آرشیوشده]